X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان



می خواهم با او حرف بزنم

با او

کسی که همیشه به یادم بود

همیشه کنارم بود

همیشه پناهم بود


حتی زمانی که من


 حماقت  کردم

و

انگاه  که زمین خوردم

گفتم از او متنفرم

 در را   به رویش بستم

و

 از ستایش او نا امید شدم





 و به راستی که

به یادم بود

او نه مرا ترک کرد و نه ترد

و کمک هایش را برایم ارزانی داشت

زیرا

امید داشت به من

به اینده من

به برگشت دوباره من

به من که هیچوقت خود را مدیونش ندیدم

و خطاکردم

و من را یاری کرد تا به اینجا برسم

همینجا که بهترین جا برای من است


آری باید خیزم و به سمت او برو م

و او را در اغوش بگیر م

نه مثل همیشه

اینبار با تمام وجود

و میدانم

 این زیباترین اتفاق زندگی من خواهد شد



تاریخ : پنج‌شنبه 5 آذر 1394 | 20:31 | نویسنده : نگان | نظرات (19)

  • paper | مهم نیوز | ایکس باکس