X
تبلیغات
رایتل


سلام به همه دوستان عزیزم

از این به بعد پست های درخواستی تون رو میزارم و توی برچسب ها مینویسم که کی خواسته و چی خواسته!

البته یچیزی که آبجی مریم گفته  احتمالا با همشون باشه!!!

میخوام اول درباره احساسم و نامه حرف بزنم!




یه زمانی من آرزوم بود که نامه بفرستم یا کسی بهم نامه بده! اما نمی شد! کسی نبود که بخوام بهش نامه بدم کسی هم نبود که

بهم نامه بده !البته قبلا دختر عموم فرزانه یه دفه واسم یه چیزایی نوشته بود و داده بود به عموم تا بده بهم !!  اون حس خوبی بود خیلی خوب ! مامانم هم واسم تعریف می کرد که قبلا  واسه دوستای راه دورش نا مه میفرستاده و این به جذابیتش برام اضافه میکرد!!اما دیگه فرصتش پیش نیومد که بطور شگفت انگیزی با یه دختر از بوشهر که تو شهرمون دانشجو بود دوست شدم!×!  اسمش یاسمنه ! خیلی مهربون و عاقل ! به محض اینکه این ارزومو واسش گفتم بهم قول داد که واسم نامه میفرسته !تابستون که شد دو بار واسم نامه فرستاد   خدای من نمیدونید عجب حسییی داشت !!محشر بود! اون منو به آرزوم رسوند! آرزویی که براورده کردنش خیلی آسون بود من به خیلیا گفتمش  اما  خیلیا حتی فکرشم نکردن  و از یادشون پروندنش! یاسمنو خیلی دوست داره چون هرکاری بتونه واسم انجام میده اون دانشجوی روانشناسیه!  همیشه با من درباره اتفاقات حتمی یا احتمالی زندگی باهام حرف میزنه و  منو با خیلی چیزا آشنا میکنه!  و اصلا حسود نیست و هرچی یاد میگیره با جون و دل به منم یاد میده!!!!   یاسمن تا حدود نصف سال دیگه اینجاست و بعدش میره!

من - یه آدم قوی و محکم و با تجربه ! = فقط دلتنگی و اندوه!!

اما  یاسمن بهم یاد داد که براورده کردن  آرزوی دیگران شاید برای ما مثل آب خوردن باشه! پس چرا بی تفاوت از کنارش بگذریم؟؟


◾◾◻ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ◾◽◻◽◾ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ◾◾◻

با یه انسان جدید و جذاب اشنا شدم چند روز پیش:

یک انسان جدید وارد زندگی من شد!


نه انکه نبود! نه


بود


در قلبم نبود!


مورد علاقه من نبود!


نمیدانم چطور اما یک شبه !!


شد


الگوی من !  ستاره قلب     من!


تصویر او پیش از این در ذهن من: 


مغرور


خود خواه


حسود!


اما حالا فهمیدم او بیش از هرکس شبیه من است!


افکارش آرزوهایش!


همچون من است!


نگاهش به زندگی


مانند من است!


اصلا انگار او خود من است


فقط گویا تصمیمی بر نشان دادن قلب مهربانش نگرفته


اما جلو تر از من سوار بر اسب آرزوهایش


و


با شمیری که خدا به او داده است!


و سپر  ساخته شده از اراده اش



پیش میرود!


 جلوتر از من!


از بلند ترین کوه   راه   زندگیش که همانند همان کوه زندگی من است گذشته!


و من به او افتخار میکنم!


او به قلبم علاقه به آینده را هدیه داد!



نوشته خودم (واقعی)

◾◾◻ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ◾◽◻◽◾ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ◾◾◻





پیغام گیر حافظ :


رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!

تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام

زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

 

 

پیغام گیر سعدی:

 

از آوای دل انگیز تو مستم

نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ

فلک را گر فرصتی دادی به دستم


 

پیغام گیر فردوسی :


نمی باشم امروز اندر سرای

که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب

چو فردا بر آید بلند آفتاب

 

 

پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد

ممنون توام که کرده ای از من یاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

 

 

پیغام گیر منوچهری :


از شرم به رنگ باده باشد رویم

در خانه نباشم که سلامی گویم

بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت

زان پیش که همچو برف گردد رویم!

 

 

پیغام گیر مولانا :


بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!

شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !

برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

 

 

پیغام گیر بابا طاهر:


تلیفون کرده ای جانم فدایت!

الهی مو به قوربون صدایت!

چو از صحرا بیایم نازنینم

فرستم پاسخی از دل برایت !

 

پیغام گیر نیما :


چون صداهایی که می آید

شباهنگام از جنگل

از شغالی دور

گر شنیدی بوق

بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم

در فضایی عاری از تزویر

ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه

پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

 

 

پیغام گیر شاملو :


بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت

سنگواره ای از دستان آدمیت

آتشی و چرخی که آفرید

تا کلید واژه ای از دور شنوا

در آن با من سخن بگو

که با همان جوابی گویم

تآنگاه که توانستن سرودی است

 

پیغام گیر سایه :


ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان

دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان

گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد

به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

 

 

پیغام گیر فروغ :

 

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند

سلامی دوباره خواهم داد





تاریخ : چهارشنبه 26 خرداد 1395 | 16:37 | نویسنده : نگان | نظرات (8)

  • paper | مهم نیوز | ایکس باکس